سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
روح الله - کوه های استوار
هیچ شرفى برتر از اسلام نیست ، و نه عزتى ارجمندتر از پرهیزگارى و نه پناهگاهى نکوتر از خویشتندارى ، و نه پایمردیى پیروزتر از توبت و نه گنجى پرمایه‏تر از قناعت . و هیچ مال درویشى را چنان نزداید که آدمى به روزى روزانه بسنده نماید ، و آن که به روزى روزانه اکتفا کرد آسایش خود را فراهم آورد و در راحت و تن آسانى جاى کرد ، و دوستى دنیا کلید دشوارى است و بارگى گرفتارى ، و آز و خودبینى و رشک موجب بى‏پروا افتادن است در گناهان ، و درویشى فراهم کننده همه زشتیهاست در انسان . [نهج البلاغه]
   1   2   3      >


 


بسم الله الرحمن الرحیم ...


ازدواج


به مناسبت ولادتِ باسعادت و پر برکت امّ الائمه ،‌ صدیقه ی طاهره «زهرا »ی مرضیه ( علیها السلام اللّه ) تصمیم گرفتم سلسله یاد داشت هایی را در این منطقه ی مجازی قرار دهم . بلکه دل های بعضی به برکت نور ائمه (سلام اللّه علیهم ) روشن شود و ...


در این سلسله یاد داشت ها ( اگر خدا بخواهد ) به مسائل مختلف پیرامون امرِ ( خطیرِ ) ازدواج می پردازم . البته و صد البته نوشتار ها ،‌ برداشت خودم هستند از کتب و سخنانِ خوانده و شنیده شده . که کاملاً قابل نقد و بررسی و تغییر می باشند . رفقا ( ی شُفَقا ) بدانند که تمامی نظرات تان را پذیراییم .


قسمت اول --- محبت  ( و کلاً ، قبل از ازدواجیّات ):


حتماً تا به حال زیاد پیش آمده که یک نفر را ببینید و به نظرتان آشنا بیاید، ‌یا این که حتی محبت زیادی به او حس کنید . انگار سال ها ست او را دوست دارید،  یا با او همنشین هستید و ...


این احساس وقتی بین خودت و رفیقت باشد ، خیلی هم خوب است و کاربردی . امّا امان از آن روزی که پسر باشی و چشمت را مواظب نباشی ( کاملاً بر خلاف پسر بودنت )  . آن وقت است که می فهمی این ارتباط قلبی آدم ها عجب چیز عجیبی است .یعنی از اولش هم که گفته اند ، آقا جان شما بیا یک لطفی به خودت بکن و این چشمت را مواظب باش  ...  گفته اند (( بابا انگار حواست نیست ! چشم سیبل تیراندزی است ها !!))  . حالا البت،‌ فرقی بین پسر و دختر بودن شمای خواننده نیست . اصلاً  این طوربخوانید :‌« امّا امان از آن روزی که دختر باشی و چشمت را مواظب نباشی ( کاملاً برخلاف دختر بودنت ..... الخ .


در کل انسان ها هنگامی که شخص تازه ای را مشاهده می کنند ایجاد محبت اولیه در قلب شان قابل انتظار است . به خصوص اگر در مواردی هم این شخص تازه وارد مطابق معیار های « خوبی » (یعنی معیار های خوب بودن ) در ذهن انسان باشد . فرضا شما در حالت کلی از آدم های پر جنب و جوش و کاری ،‌خوش تان می آید . خوب این خودش باعث می شود که اگر چنین انسانی را مشاهده کردید ، به او احساس محبت کنید . حالا چه اتفاقی می افتد ؟ اگر این احساس بین پسر و دختر جوانی باشد ، که حالا حسب اتفاق روزگار مثلا هر روز هم دیگر را می بینند ، چه می شود ؟


خوب خیلی اتفاق ها می تواند بیافتد ... همه اش را نه می توانیم بررسی کنیم ، نه فایده ای دارد و نه خواننده خوشش می آید و... . که البت همه چیز رضایت مشتری است (!) .


یکی از این ، این همه اتفاق ها ،‌ازدواج است . ( الهی آمین )


امّا سوال بنده و اصلاً آنچه که می خواهم راجع به اش بحث کنم این است که آیا این محبت و یا حتی ( عاشقی )‌می تواند زمینه ازدواج باشد ؟


بیایید اول ببینیم چه مقدماتی می خواهد این ازدواج ؟ آیا اصلاً این محبت فایده ای هم دارد در ازدواج ؟ یا شرایط دیگری هست ؟ یا اصلاً هم این باید باشد و هم آن ؟ یا اینکه پنج تایش باید باشد ؟ شش تایش اگر باشد خوب است نباشد بد نیست و ... (‌جای گشتش خیلی می شود . محاسبه ی همه حالات به عهده دانشجو )


در ازدواج اولین شرط و مهم ترین شرط از قدیم یک چیز است . عربی اش می شود «کفو » ، فارسی اش می شود « همتا » . یعنی این دختر و پسر خوش بخت باید « همتا » ی یک دیگر باشند .همتایی را هم خیلی ها خیلی جور ها تفسیر و تعبیر و تبیین کرده اند .ما هم به حدّ توان مان خوانده و شنیده و دیده ایم (‌وصف همتایی را دیدن (!))


آقا جان یک کلام :  « همتا » بودن  یعنی این که دختر و پسر مال هم باشند . یعنی این که برای هم ساخته شده باشند .


یکی از نشانه هایش ، هم همین « محبت در نگاه اول » است .البته یکی اش . یکی دیگر اش که مهم تر هم هست ،‌ »هم هدف » بودن است . یعنی دختر و پسر در حال حرکت به سوی یک مقصد باشند . البت اخلاف سلایق و مسیر ها اشکالی ندارد ها .


این جاست که مسأله کمی سخت می شود . باید دلت را چند روزی بی خیال شوی و بنشینی به تفکر . که خوب حالا این آقا  پسر ( یا دختر خانم )‌ « همتا » ی ما هست ؟ یا نیست . باید بنشینی  ( حالا اگر هم خسته شدی ،‌بایستی ) وفکر کنی که خوب این بنده خدا ، چه چیزش به من می خورد ؟


من اگر ده تا دین دارم ( واحد جدید شمارش دین داری را حال می کنید ؟ دیجیتال است ! 1010 !) او چقدر به دین داری اش اهمیت می دهد ؟ اگر من آدم پر جنب و جوشی هستم او چقدر جنب و جوش دارد ؟ اصلا من که ( فرضاً ) پر جنب و جوشم  (‌سهل است تلخی می ،‌در جنب و ذوق مستی (!)) همسرم آدم آرامی باشد بهتر است یا آدمی مثل من فعال ؟من که دوست ندارم هر روز لباس نو بپوشم و اصلاً فرقی نمی کند برایم که لباسم چه جنسی باشد ، او هم همین طور است ؟ یا نه او هر روز باید لباسش با دیروزَش فرق داشته باشد ؟ خانواده اَش و اَت چگونه اند ؟ مثلا خانواده خانم کسر شأنِ شان می شود اگر دختر خانمِ دسته ی گل شان را با تاکسی گذری ( آن هم نه با اتوبوس شرکت واحد )‌ این ور و آن ور ببری ، باید تاکسی در بستی بگیری برای خانم . از آن طرف خانواده تو از این ( به قول خودشان ) قرتی بازی ها خوش شان نمی آید . ( زیر نویس شود : « فرهنگ و اخلاق هر خانواده برای خودشان و دیگران محترم است ،  البت اگر خلاف شرع و عرف نباشد .») این هارا ، همه اش را باید در نظر گرفت . امّا مهم تر از همه ،‌همان است که گفتم ،  « همتا » یی آن هم در هدف (های) زندگی .


 


خداوند متعال همه عاشقان را به جمع افراد با اهل بیافزاید (!)


آمین


 


 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 22/2/91:: 9:35 عصر     |     () نظر

 


بسم الله ...


  یا زهرا ( سلام الله علیها )


این روز ها ، نمی دانم چرا ، ولی ، عالم  غمگین است .


این روز ها به در و دیوار هم که نگاه کنی ...           // و کاش نگاهت به این نگاه نکنی ...


این روز ها همه چیز ، آهِ عجیبی از نهاد آدم بلند می کند ...


این روز ها ...


این روز ها ، مردان ما ، افسوس می خورند که چرا نبودند ؟ ...


این روز ها ، مردان ما ، دل شان می خواهد ، نباشند ... که نشنوند ...


این روز ها ، زنان ما دل شان نمی خواهد ...


این روز ها ، روز های سختی است ...


این روز ها ، عالم سیاه است ...


این روز ها ، حکماً پیراهنِ مهدی هم سیاه است ...          // یاد مهدی افتادم ...


این روز ها یادِ دلِ مهدی هم ، آه عجیبی از دلِ آدم بلند می کند ...          // آجرک الله ، یا بقیه الله ...




خدا کَُنَد که بیاید ...


 


 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 17/1/91:: 12:9 عصر     |     () نظر



بسم الله ...


ما ها عادت مان شده ، هی از این و آن انتقاد می کنیم . فکر می کنیم کار عجیبی کرده ایم . تا به حال آن مطالبی که در وبلاگ های بچه مذهبی ها در نقد صدا و سیما و دولت و مسئولین و ... خوانده ام از حق نگذریم ، خوب و به جا بوده است !


امّا جا دارد هنگامی که مسئولی ( هر چند عادت اش نباشد و خلاف برنامه اش عمل کرده باشد و ) حرکت مفید و کار خوبی انجام داد  از او تشکر کرد . این تشکر هم بعد تر ها خودش تشویقی می شود برای او . باشد که از این دست امور بیشتر انجام دهد .


این همه نوشتم تا کار خودم را خوب جلوه دهم . (!)


راستش را بخواهید می خواستم از این مسئولین شبکه یک تشکر کنم . ( حداقل ) دو سال است سریال ویژه نوروز شان از بقیه سریال های صدا و سیما خیلی بهتر است . چک برگشتی


بنده به خاطر وضعیت ویژه ای در آن هستم ( الحمد لله ) فقط ایام کمی از سال را دست رسی به تلوزیون دارم . یکی اش چند وقت پیش بود . زمان موج بسیار شدید سریال های تلخ . مدتی بود شب که خانه ها را می دیدید ، همه اعصابشان خورد بود . از دست اوضاع اقتصادی که هیچ ، از دست اوضاع فرهنگی خورد تر . خوب نقد هایش را هم خواندیم و دیدیم و ...


امّا این عید یک کار خوبی شد علاوه بر آن سریال های ساخته شده برای عامه مردم ( = تابلو ، زرد ، کم مفهوم و ... ) یک سریال پخش شد با مفهوم .


آقا جان ما مردیم تا این اهالی فرهنگ بفهمند این همه پتانسیل کار فرهنگی دارند . تازه هنوز هم معلوم نیست فهمیده باشند . در کل وقتی شما سخنان امام و آیات قران را روی دیوار ستاد انتخاباتی آقای کاندیدا می بینید را می گویند کار فرهنگی در خلال یک کار فرهنگی !


یا وقتی می فهمند خانم کاندید از آقای کاندید اصلح تر است و می روند پیش او ، پشت بروشور های او شعار « .... حول محور ولایت » به چشم می خورد . این یعنی ...


این خیلی خوب است که ما روی نا خود آگاه و کم خود آگاه (!) بینندگان سیما کار می کنیم  .


انشا الله همه مسئولین مان موفق ، پیروز و سربلند ( در مقابل حق ، اسلام ، قران و امام زمان شان ) باشند .




التماس دعا






کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 15/1/91:: 9:41 صبح     |     () نظر

بسم الله الرحمن الرحیم


انتخابات مجلس نهم ، دو روز دیگر است ...


و من این چند روز خیلی چیز ها فهمیدم . چیز هایی که به قول یکی از رفقا « جهان بینی هایم را کامل کرد » . فهمیدم انسان تا چه اندازه می تواند برای قدرت بدود . فهمیدم که سیاست بازی های بچه گانه ، چه قدر میان آدم بزرگ ها طرف دار دارد . فهمیدم که ...


و من این چند روز خیلی چیز ها نفهمیدم ، چیز هایی که به قول یکی از رفقا « جهان بینی هایم را کامل می کرد » . نفهمیدم جای اسلام در سیاست کجاست . نفهمیدم جای اسلام در سیاسیت این تشنگان قدرت کجاست . نفهمیدم کدام اخلاق است که همه داعیه پایبندی به اش را دارند ، ولی اصول آن با هم مخالف است . نفهمیدم که ...


 


با توجه به تحصیل مان در شهر مقدس قم ، باتوجه به حضور یکی از اهالی جنبش دانشجویی در دانشگاه مان ، با توجه به جلساتمان و صحبت های مان و ... کمی نسبت به برخی چهره های خاص انتخاباتی این شهر شناخت پیدا کردم . شناختی که شاید قبل از این ها نبود .


دو روز قبل ، توسط بچه های ستاد یکی از کاندید ها ، مناظره ای ترتیب داده شد . مناظره ای که طرف دوم هیچ گاه آن را قبول نکرد . حتی بعد تر ها ( یعنی دیروز ) از بی اطلاعی عجیبی سخن راند . چنان که همه رفقا مان انگشت به دهان مانده بودند . مانده بودند که یک انسان تا چه اندازه می تواند نسبت به ارزش های اخلاقی سست باشد که پس از این که مناظره را قبول نکرد و پس از این که رقیبش سخنی بر ضد او نراند و بعد از این که به نامه هایی که ( از قول همراهش یا ریس دفترش یا هرچه که نامش را می گذارد ) به او داده شده بود پاسخی نداد و بعد از ... تمام سایت های خبری را پر کرد .


پر از اخباری مبنی بر انتشار شب نامه ای دیگر علیه وی در شهر قم . و در ( تقریبا ) تمام این خبر ها حتی نامی از تشکل ویژه دانشجویی استان که از وی دعوت کرده بود نیامد .


مناظره ای که وی اظهار بی اطلاعی از آن می کرد و نامه هایش همه به دفترش وصول شده بودند و یکی اش را مطمئنم که دیده بود ، تبدیل شد به ابزاری برای مظلوم نمایی و تخریب طرف مقابل . و این مظلوم نمایی نه فقط از طرف وی که از طرف تمام سایت ها و رزونامه های پشتیبانش ادامه یافت . تا آنجا که به یک اتفاق جالب رسیدیم !


کسی که ادعای اصول گرایی اش ( تقریبا ) گوش فلک را کر کرده است و تازگی ها نامش در لیست اصلاح طلبان قم هم یافت میشود ، مورد حمایت سایت های جریان های مختلف اصلاح طلبی از جمله سایت بالاترین قرار گرفت . بالاترین هم خبر شب نامه علیه گرگ مظلوم را کار کرد تا به لیست حامیان این مرد دو چهره اضافه شده باشد .


البته برای این مرد همان طور که خودش در سخنرانی هایش گفته است  دیگر جایی در بین جنبش دانشجویی و مردم آگاه شهر نیست . یادم هست که خواندم که گفته بود «جامعه هدف من دانشجو ها نیستند» یا امثال آن ... جنبش دانشجویی که رفیقش آن ها را « اوباش ساندیس خور » خطاب کرد . جنبش دانشجویی که مطالبه اش چیزی نیست جز ، تحقق (فقط ) یکی از شعار های وی . شعار ولایی بودن . شعار پای بندی اش به ولایت فقیه ...


اللهم اجعل خلقنا ، مکارم الاخلاق ...                                           


اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 10/12/90:: 7:50 صبح     |     () نظر

قبل نوشت :


یک - از این تاخیر های طولانی عذر می خواهم .


دو - گفتم حالا که دستمان به نوشتن نمی رود به کپی ، پیست (!) که می رود . ( ضمنا رفقا اگر کسی معنی باحالی برای کپی پیست سراغ دارد بگوید .)


سه - التماس دعا ...


 


مناجات خودمانی رسول ترک ...


 



آقا ! میشه مارو هم بخری ؟!
قاطی اونهمه آدم خوبی که میخری ،
من رو سیاهم بخر  .
آقا ! من رو سیاهو گرونم بخر .
من خودم می دونم که ارزشی ندارم حسین جان !
اما آقا جان ! فکر کن منو بت انداختن .
آقا ! میشه من فاسدو گرون بخری ؟!
قاطی اونهمه آدم خوب ،‌حالا یه بنجول هم باشه !
آخرِ آخر هم فکر کن منو بت انداختن آقا جان !
اما برا من مهمه که تو منو خریدی حسین جان .
 



110


 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 1/12/90:: 8:35 صبح     |     () نظر

بسم رب الشهدا ...


برای برادر عزیزمان و استاد عزیزمان ...


برای مصطفی ...


شهید مصطفی احمدی روشن


برای او که رفت ...


با منطق رفت ...


با علم رفت ...


برای او که در راه عشق رفت ...


و رفت ...


و یا لیتنی کنت معکم و افوز معکم فوزا عظیما ...


ما را چه توان است که برای امثال شما بنویسیم ...


ما را چه آبرو که برای شما بنویسیم ...


توان ما در حسرت مان ، در اشک مان و در آهِ مان خلاصه می شود ، نه در عمل مان ...


و امّا برای بیرونیان ...


برای آنان که گمان برده اند اسلام بچه بازی است ...


آنان که گمان برده اند دین خدا مانند خانه هایشان سُست است ...


و غافلند از این که نهضت ما ، نهضت اسلام ، به خون زنده است ...


ادامه مطلب...


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 21/10/90:: 10:49 عصر     |     () نظر


خیلی وقت پیش بود که داستان کوتاهی را مطالعه کردم . در مورد پدری که می خواست به پسر بازی گوش و بی ادبش تلنگری بزند .میخ ...


احتمالا شما هم آن داستان را خوانده اید ، ولی یک باز گشت به عقب ، گاهی خیلی چیز ها را عوض می کند . بروید یک بار دیگر آن را بخوانید .


ای کاش در همه لحظات عمرمان حواسمان به این نکته هم بود ، که اگر کسی از دست ما ناراحت شود ، مانند میخی آهنی است که در دیوار چوبی فرو رفته . و ای کاش حواسمان بود که در آوردن این میخ ها بسیار سخت تر است از فرو کردن شان . و در نهایت حتی اگر این میخ ها را هم در بیاوریم ، پر کردن سوراخ های باقی مانده ، کاری است بسیار سخت و گاهی هم غیر ممکن .



و البته بدانیم که وقتی خودمان هم از دیگری ناراحت می شویم ، میخی است که در روح مان فرو رفته است . روح ما ، آیا ارزش این سوراخ ها را دارد ...؟



بعد نوشت : خوانندگان محترم به جنبه های ادبی و هنری نوشته های سطح پایین ما ایراد نگیرند ...


به بزرگی خودشان ببخشند ...


التماس دعا ...



کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 16/10/90:: 9:5 صبح     |     () نظر


در باره نه دی ، سخن بسیار گفته اند و شنیده ایم . امّا آیا تا به حال پیش خودمان و در ذهن خودمان در باره اش اندیشیده ایم؟


که چرا این روز به به روزی تبدیل شد ثبت شده در تاریخ ؟ آن هم تاریخ پر از حادثه ی کشوری چون ایران .


اندیشیده ایم چرا این روز را با روزی مثل نوزدهم دی ، بیست و دوم بهمن و امثال آن مقایسه می کنند ؟ مگر چه دارد این نه دی ؟


می دانیم ، اکثر حوادث عظیم تاریخی را ملت ها ( و بهتر ، امت ها ) می سازند . البته تاثیر رهبری افراد شایسته را هم باید در نظر گرفت ، اما اکثر این حوادث تاریخی با عظم راسخ ملت ها رقم خورده است و اراده آن ها در دفاع از آنچه به آن معتقد اند .


نهم دی ماه از چند جهت قابل بررسی است . دو جهت را این جا ذکر می کنیم ...


-          اول از این جهت که حرکتی است خود جوش . حرکت خود جوش مردمی در تایید یک عقیده و یک مساله یا رد یک عقیده و مساله خیلی موثر است . یعنی تقریبا تکلیف مسببین آن مساله و تولید کنندگان آن عقیده را مشخص می کند . مشخص می کند که مردم این عقیده را قبول دارند یا نه ، آن ایده پرداز ( یا ...) باید برود جای دیگری بساطش را پهن کند .


این که در روز نهم دی ماه میلیون ها نفر از عده ی خاصی و طرز تفکرشان و نگاه شان برائت می جویند ، در عین حالی که حمایت جدی خودشان را از نظام حکومتی خاصی و عقیده سیاسی خاصی اعلام می کنند ، معنی دارد . عده ای را نا امید می کند و عده ای دیگر را در راه شان ثابت قدم .


مردم با این حرکت می گویند ما بر عقیده خودمان ایستاده ایم حتی اگر سی ساله باشد . عقیده ای که حق است ، حق است و سن و سال ندارد ...


البته ، برخی می گویند این حرکت ها خود جوش نبود که ! این برخی ها بهتر است کمی فکر کنند ، اگر نظامی و حکومتی میان مردمش این قدر قدرت دارد که ، دو روزه می تواند میلیون ها نفر را جمع کند در دفاع از خودش ، خیلی نظام خاصی است . این عده می خواهند بگویند نظام حکومتی ایران نظام دروغ گویی است . این حرکت مردمی ، خود جوش نبوده است ... اما نمی دانند که با این حرفشان ، عملا در حال تخریب خود و جبهه خود هستند .


-          دوم این که پس از این اتفاق ما دو نوع برخورد با آن را شاهد هستیم .


آ. برخوردی از طرف آن هایی که از ایشان اعلام برائت شده است .


ب. برخوردرسانه های خارجی با این حرکت .


پس از آن روز خدا ( یوم الله نه دی ) هیچ خبری از فتنه گران نشد ! فتنه گرانی که تا قبل از نه دی هر روز یک بیانیه می دهند . هر کدام از ایشان ، شب نامه پخش می کند ، از طرف داران شان در خواست تجمع می کنند و... اما نه دی که می گذرد همه دکان های شان تعطیل می شود . البته بیانیه ها یی هم می دهند و سخن هایی هم می رانند . امّا دیگر خریدار ندارند تا این که پس از اندکی ...


خوب این نشانه چیست ؟ نشانه نا امیدی از ملت . البته ما غیر از متوجه نمی شویم . شما را نمی دانم .


برخورد رسانه های خارجی هم که همچون همیشه معجونی است از طنز های مختلف رسانه ای . یکی از ایشان می گوید تصاویر پخش شده آرشیوی است ، یکی می گوید فتوشاپی است ، دیگری می گوید مجسمه (حکیم ) فردوسی کجاست ؟ و ...


این ها را که کنار بگذاریم تحلیل های ناگزیر شبکه های خبری خارجی در جای خودش موید(!) دیگری است بر ادعای مان .


نه دی را که دوباره بررسی می کنید ، شعار ها ، تابلو ها ، دست نوشته ها ، پرچم ها و ... را که می بینید ، متوجه یک پیوند عمیق می شوید . پیوندی که با سیاسی بازی های مسخره سیاست زدگان و قدرت طلبان هرگز گسسته نمی شود . پیوندی عمیق بین دین ، امت و امامت ...


مردم این ملک عزیز آن گاه که توهین های عده ای کج دهان را به دین شان ، نائب امام زمانشان و در نهایت و در روز عاشورا به امام عزیز تر از جانشان می بینند ، همه ی انزجار تاریخ را فریاد می زنند و در این روز فاتحه همه ی فتنه را می خوانند.


و چه خوش گفت ، آن که گفت :


« و لا یحمل هذا العلم ، الّا اهل البصر و الصّبر »



کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 11/10/90:: 3:25 صبح     |     () نظر

بسم الله الرحمن الرحیم .


پیش نوشت 1: آدم که همه اش نباید ننویسد ! گاهی هم باید بنویسد . این از دلیل نوشتن مان !


پیش نوشت 2: خیلی این نگاشته ها مان را جدی نگیرید ، شاید اصلا برای خالی کردن خودمان باشد . ( خالی کردن خودمان نسبت به اوضاع و احوال پیش آمده برایمان ...)


نگاه اول : اول سال ، هنگامی که مقام معظم رهبری ( امام خامنه ای ) گفتند امسال سال جهاد اقتصادی باشد ، همه چیز را می شد تصور کرد ، غیر از دو پدیده شگرف اقتصادی. یکی شدت گرفتن ( و به نوعی به نقطه جوش رسیدن ) تحولات اقتصادی غرب و دیگری اختلاس سه هزار ملیارد تومانی .


نگاه دوم : در باره بحران غرب ، باید کمی در تاریخ ایالات متحده و کلا نظام سرمایه داری به عقب برگشت ، اعتصابات و بحران های مالی را که 5 سال یکبار (!) در نظام اقتصادی سرمایه داری رخ می دهند را بررسی کرد و بعد به تماشای این آشفته بازار نوین اقتصادی پرداخت . تازه آن هم تماشا ، که تحلیل چنین واقعه ای که تقریبا می خواهد با فروپاشی شوروی ( البته از جهاتی ) مقابله کند نگاه دقیق تر و وقت بیشتری میخواهد .


بنده که شخصا بر آن نیستم که به تحلیل یا توصیف نظام سرمایه داری و آنچه در حال وقوع است بپردازم . ( البته حداقل الان ) اما اندکی از مشاهدات خود را در در این سراچه به جا می گذارم ، شاید بعد تر ها به دردم بخورد .بعد تر هایی که خواستم شدت ضعف (فعلی ) خود را در مشاهده و تحلیل سیاسی و اقتصادی و ... به خود متذکر شوم .


تا به امروز مردم جهان غرب بار ها به سیاست های اقتصادی نظام حاکم بر جامعه خود اعتراض کرده و به خیابان هم ریخته بودند . یا آب جوش به شان داده بودند ، یا حقوقشان را زیاد کرده بودند . اما این بار نه آب جوش و اضافه حقوق در کار است و نه بازگشتی به خانه ( ظاهرا ) .این بار باتومِ (!) ساندیس خورانِ (!) نظام سرمایه داری است و فریاد «الشعب یرید اسقاط وال استریت (!) » یعنی اوضاع جدی تر است از قبل تر ها . این بار نه فقط یک طیف جامعه ، که ( به قول خودشان ) نود و نه درصد جامعه غرب در صدد در آمدن جلوی یک درصد است . البته یک درصدی که همه پول در اختیارش است . فعلا که خبری از اظهار نظر های دکتری سران قدرت مند غرب نیست . ( البته قدرت مند را منظورمان قدرت مند در اظهار نظر بود . ) در این آشفته بازار اقتصادی ، چه کار به کار ایران دارند ؟ این خودش یک تحلیل می طلبد ، آن هم از نوع دکتری ! در سطح ما جوجه وارد (!) ها نیست .


نگاه سوم : اما از این چند جانبه وارد شدن امریکا ( و البته متحدان پنهانش ) معلوم است که این هم برگ برنده ایست که مانده بود است تا الان . اهرم های مختلف فشار سیاسی علیه ایران و تهدید نظامی آن هم با اعلام آمادگی اسرائیل و بهانه داشتن عربستان سعودی برای این کار به علاوه ترجیح این حمله برای کشور های عربی حوزه خلیج ( همیشه ) فارس و ... همه و همه دستنود و نه در صد به دست هم داده اند تا ایران را در این بازی ساسی زمین بزنند و البته شکست بدهند .


کشور های عربی آن هایی که در گیر انقلاب اند ، که هیچ .( بحرین را نیرو های عربستان اداره می کنند !) اما آن هایی که بیم انقلاب در کشورشان می رود ، شاید به خاطر احساس خطر از اثر گذاری های ایران بر روی مردم شان ، حمله به ایران باب میلشان باشد . در باره عربستان هم ... هیچ! ننویسیم بهتر است از این که بخواهیم دوباره بگوییم این سگ پیر و (بیشتر ) اطرفیانش همه کینه به دل اند از آن ایام غدیر و برای این هم که شده می خواهند تلافی کنند ...اما ...


نگاه سه و نیم اُم  : خلاصه این که (ریس جمهور ) امریکا به جای این که بخواهد کمی هم که شده در باره شلم شوربای اقتصادی و احتمال سقوط ساختمان بورس اش نظر بدهد و اعلام موضع بکند نشسته است و دنبال قاتل سفیر عربستان در آمریکا می گردد که از قضا ایرانی از آب در می آید ! آن هم با پشتیبانی و حمایت و برنامه ریزی گروهی کینه توز به نام « سپاه قدس پاسداران انقلاب اسلامی » . حالا برنامه چیست ؟ برای دفاع از حقوق مظلومان جهان و پدید آورندگان مستضعف نظم نوین جهانی (!) باید برنامه ای ریخت برای «ترور» فرمانده بی رحم سپاه قدس ایران ! البته همه جهان مستحضرند که این ترور ، یک ترور مصلحتی است و برای سلامتی و امنیت سران بی پناه صهیونیسم جهانی و منافع انسانی ایالات متحده و رژیم خوش نیت صهیونستی لازم است . از این روست که این دوستان به شدت در صدد اند هر چه سریعتر به این مهم نایل آمده و در همین راستا ، سعی می کنند طرح محکومیت کشور خون خوار جمهوری اسلامی ایران ، به هر نحو که شده به شورای حکام ، شورای امنیت ، شورای حقوق بشر سازمان ملل و ... رسیده و به مهر تصویب این مجامع مزین گردد !


کمی هم از زبان آن طرفی ها باید سخن گفت دیگر ... نمی شود که هی یک طرفه به غازی (!) رفت .


نگاه چهارم : چندی پیش ، به مناسبت حضور یکی از سخنرانان معروف ( در فضا های دانشجویی ) در دانشگاهمان به دنبال کلیپی در باره حوادث اخیر در آمریکا بودیم که برخوردیم به کلیپی در سایت رجا که بعد تر در فارس هم دیدم اش . و بعد تر هم کامل تر اش را در تلویزیون و در میانِ برنامه های دیروز امروز فردا ( در باره وال استریت ). اصلا این که این کلیپ را کجا دیده ام که مهم نیست . مهم محتوایش است که داشت فضای حاکم را در کشوری مدعی ( که کم است حاجی ! پرچم دار و خط نگه دار جبهه مبارزه در راستای نیل به ) حقوق بشر ، بررسی می کرد . صحنه های برخورد های لطیف پلیس ایالات متحده با معترضان به نظام سرمایه داری ! و حتی برخورد هایی هم راستا با اصل حمایت از خبرنگاران ! ( همراه با اهدای کارت طلای پنج ستاره ).


شرح بیشتر : مشروح آنکه ساندیس خوران محترم نظام کاپیتالیستی و مردان اِن وای پی دی ( New York Police Department      ) برای این که معترضان محترم را از دزدان قاچاق چی تصفیه کنند ، چند نفری ( به سبک برره ای ها ) می پریدند روی یک بنده خدایی ( احتمالا همان دزدِ قاچاق چیِ مغتششِ .... ) . یک پیر مردی را دیدم که بنده خدا را کشیدند ، روی زمین و بردندش . این یکی را خودم هم دلم لرزید ، دو دختر معترض بودند که داشتند گریه می کردند و دستهاشان را مانند کور ها جلوی صورتشان گرفته بودند تا به دیوار نخوردند . پلیس هم با آن تور های قرمزش دورشان گرفته بود که کسی یک هو نرود کمک این عناصرِ دزد . می گفتند اسپری فلفل اش اگر اصل باشد این طوری میشود ! ما نمی دانیم ...


نمی خواهم سیاه نمایی کنم و بگویم پلیس آمریکا یک سازمان کثیف است و ... نه . اما آماری که دارد از این ( به قول خودشان ) دپارتمان در می آید خودش سیاه نمایی است . کلیپ هایی که درز می کند و ... . خشونت در پلیس آمریکا دارد ( کمی تا قسمتی ) بیداد می کند . نژآد پرستی هم ایضا .


نگاه آخِر : حرف این بود که آقا جان یک خط مشیی را ترسیم می کنند ، اما پایش که می افتد همه جوره خلافش را عمل می کنند ! فکر کرده اید ، این همه که ریس جمهور ( اوباما ) و وزیر امور خارجه ( کلینتون ) درباره نفی خشونت در لیبی گفتند ، در سوریه می گویند ، چرا یک کلمه در باره خشونت وحشیانه ای که دارد در بحرین از سوی رفقا شان اعمال می شود حرف نمی زنند ؟ فکر نمی خواهد که ، اصلا از اولش هم معلوم بود ، این ها با انقلاب علیه منفعشان مخالفند . اصلا اگر عقلشان سالم باشد باید مخالف باشند . ( در سلامت عقلشان که شک داریم از کجا می فهمند این ها را خدا داند...) لیبی را هم وقتی مخالفان خوب پیشوری کردند و در معادلاتِ سرانِ غرب پیروزی شان حتمی بود ، سران با خود گفتند که بیایید یک طرحی تصویب کنیم بزنیم به لیبی ، هم کلی حال می دهد هم این که کلی نفت دارد . بعد از تماشای ترکیدن یک هویی ساختمان ها و زیر بناهای لیبی ، دور هم چند تا چاه نفت می زنیم به بدن ... آی حال می دهد ... ( یک چیزی تو مایه های سه هزار ملیارد تومان خودمان است با کم و زیادش - )


آی گفتی ... سه هزار ملیارد تومان ...پیامک هایش را که بخوانی تازه عمق فاجعه را می توانی حس کنی که دارد می سوزد ...


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 27/8/90:: 8:53 عصر     |     () نظر

بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت :
ایده ی محتوای نهمین ارسال این سراچه ، بعد از دیدن فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین  ، به ذهنم خطور کرد .
هر چند قبل تر ها در باره اش زیاد فکر کرده بودم . اما فرصتی نشده بود تا آن را مکتوب یا مدون کنم .
این جمله آخرم را یک بار دیگر که خواندم ، دیدم شبیه جملات آن نویسندگان قهار و صاحب نظران بی مثال است . که بعد از مدتی نظری از نظرات گهر بارشان را به جامعه بشریت هدیه می دهند .
اما این نگاشته ما از آن دسته نیست ! قبل تر ها بسیاری از فلاسفه و اهالی عقل بر آن حاشیه زده اند یا اصلا در آن صاحب مکتب اند . حال اما ما می خواهیم لختی بر ایده های بزرگان اسکی کنیم . تا  شاید از درگاه ما قسمتی از خلق خدا  ببینند و بخوانند ....


ارزش ... ارزش مند ... خوب ... عالی ... محبوب و.... این ها کلماتی هستند که روزانه در توصیف پدیده های مختلف می شنویم شان . ما در نظر ابتدایی به هر آنچه راضی مان کند و در دل از وقوع ( یا وجود ) آن خرسند باشیم ، می گوییم «خوب» . همین لفظ «خوب» هنگامی که در علم فلسفه بحث می شود از آن با عنوان « ارزش » یاد می کنند .
کلمه « ارزش » در موارد مختلف و معانی مختلف بکار می رود . اما وجه مشترک همه این معانی عناصر « مقایسه » ، « سنجش » و « مطلوبیت » است .  تفاوت این معانی ، صرفا در قیود خاصی است که به آن ها زده می شود . مثلا ارزش هنری ، ارزش معنوی ، ارزش مادی و ...
یکی از مباحث مهم در میدان مباحثات فلسفی ، بحث در باره نسبت ارزش و واقعیت است . لازم است سه اندیشه متفاوت در این باره را متذکر شوم :
1-    عینیت ارزش و واقعیت : همه آنچه ما آن را ارزش می خوانیم ، مثال خارجی دارد و به یک امر یا موجود یا ... خارجی مربوط می شود . حتی بر خی معتقد اند که ارزش های اخلاقی مانند «خوبی» ، «بدی» و ... هم ما بازای خارجی دارند .
2-    جدایی ارزش ها از واقعیات : ارزش به طور مطلق از واقعیت جداست . ارزش ها به طور کلی بر می گردند  به سلایق و احساسات افراد و شاید از دید یک نفر ، امری ، ارزش ، و از دید دیگری ، همان امر ، ضد ارزش باشد . نتیجه آن که همه ارزش ها و ضد ارزش ها بسته به قرار داد های اجتماعی ، یا حتی فردی اند .
3-    ارزش ها مفاهیمی فلسفی اند : ارزش ها هرچند ما بازای خارجی ندارند ، دارای منشاء خارجی اند .
ارزش های فلسفی از تلائم و تناسب میان دو امر خارجی و واقعی ، به دست می آیند . مانند عمل اختیاری انسان و کمال حقیقی او . اعمال اختیاری انسان همه در کمال حقیقی او موثر اند . برخی انسان را به کمال حقیقی ، نزدیک و برخی دور می کنند .
 این اندیشه به نوعی است ، که حتی عده ای از زیبایی شناسان هم ارزش های زیبایی شناختی را از نوع فلسفی می دانند . یعنی این که زیبا بودن یا زشت بودن یم اثر هنری نه فقط تابع سلیقه افراد ، که متناسب با واقعیت و ماهیت آن اثر هنری است . البته نه عین آن اثر .
 امری که پذیرفتن آن در نگاه اول اندکی دشوار است .
البته برخی می گویند ، «خب حالا این همه را گفتید ، چرا یک چیزی این جا ارزش است و در عین حال ، مثلا در آمریکا ضد ارزش ؟ آیا این ناشی از اختلاف سلایق نیست ؟ و آیا با این وجود نظر شما ( همان نگاه سوم به مساله ارزش ) باز هم صحیح است ؟ »
این دسته از افراد باید بدانند که این اختلاف نظرات ممکن است ناشی از تفاوت ( یا کاستی )  در باور های ناظر به واقع یا در تشخیص مصادیق باشد . مثلا همه به بد و ضد ارزش بودن ظلم واقفیم ، اما این که اتفاق مورد بحث ظلم است یا نیست شاید محل اختلاف باشد . وجود اختلاف در ارزش ها را وقتی می توان ناشی از جدایی ارزش از واقعیت دانست ، که اثبات شود ، اگر همه مردم دنیا تعلیم داده شود و یک نوع تفکر کنند ( حالا هر نوعی  - که البته تفکر و اندیشه اسلامی بهترین و قوی ترین اندیشه ها است - ) آیا باز هم این اختلاف در ارزش ها وجود دارد ؟


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط روح الله 29/7/90:: 2:31 صبح     |     () نظر

   1   2   3      >
درباره

روح الله[21]
بسم الله الرحمن الرحیم نوشتن نه کار ساده ای است که هر کسی بتواند دست به آن بزند و نه از عهده هر کسی بر می آید . یعنی اگر کار ساده ای هم باشد ، ( که نیست ) هر کسی نمی تواند بنویسد... راستش را بخواهید خود به این امر واقفم که نه توان و سواد لازم را دارم برای آنچه قرار است در این قرارگاه مجازی نگاشته شود و نه داعیه آن را. فقط احساس وظیفه ای حس کردم ، که دیگر نمی توان نشست و دست بر دست گذاشت که ... نام این قرارگاه مجازی ِ دلنوشته هایم را رواسی گذاشتم از آن رو که آنچه می نویسم در باره و برای آن هایی است که واقعا جزء رواسی هستند ( رواسی یعنی کوه های استوار ) . و می فرماید :« المومن کالجبل الراسخ » ... بگذریم ... تاسیس ساعت 00:35 بامداد روز دوم رمضان المبارک مصادف با 12 مرداد ماه التماس دعا
صفحه‌های دیگر
منتظر به روز شدنشان هستم ...
تبریک می گوییم شما به ساحل رسیدید!!!!!
کوچه باغ شاه تور
****شهرستان بجنورد****
این نجوای شبانه من است
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
برادران شهید هاشمی
أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون
کانون فرهنگی شهدای شهریار
یادداشتهای فانوس
عاشقانه
دلگویه های دو خادم
دکتر علی حاجی ستوده
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
خاطرات دکتر بالتازار
لــعل سـلـسـبیــل
تنها معبود من
حرم الشهدا
گروه اینترنتی جرقه داتکو
بوی سیب
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
جبهه فرهنگی امام روح الله مازندران محمودآباد
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
آزاد اندیشان
............دوستی با خدا ................
گمنام
ستاره سهیل
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
*ایستگـــــــــــــــــــــــــــاه انـــــــــــــــــــــرژی*
لحظه های آبی
هر چی تو دوست داری
بچه مثبت
دلداده هو...
داستان های زیبا +مطالب عاشقانه
مستانه
سر لوحه های موج چهارم
نوستالژی ( کا به توان دو )
ساقی
دختر مسلمان
بچه آدم
انسانیته
حرم
یا زهرا ( سلام الله علیها)
روژمان
سامع سوم
fazestan
لیست یادداشت‌ها
آرشیو یادداشت‌ها