
بسم الله الرحمن الرحیم ...
ازدواج
به مناسبت ولادتِ باسعادت و پر برکت امّ الائمه ، صدیقه ی طاهره «زهرا »ی مرضیه ( علیها السلام اللّه ) تصمیم گرفتم سلسله یاد داشت هایی را در این منطقه ی مجازی قرار دهم . بلکه دل های بعضی به برکت نور ائمه (سلام اللّه علیهم ) روشن شود و ...
در این سلسله یاد داشت ها ( اگر خدا بخواهد ) به مسائل مختلف پیرامون امرِ ( خطیرِ ) ازدواج می پردازم . البته و صد البته نوشتار ها ، برداشت خودم هستند از کتب و سخنانِ خوانده و شنیده شده . که کاملاً قابل نقد و بررسی و تغییر می باشند . رفقا ( ی شُفَقا ) بدانند که تمامی نظرات تان را پذیراییم .
قسمت اول --- محبت ( و کلاً ، قبل از ازدواجیّات ):
حتماً تا به حال زیاد پیش آمده که یک نفر را ببینید و به نظرتان آشنا بیاید، یا این که حتی محبت زیادی به او حس کنید . انگار سال ها ست او را دوست دارید، یا با او همنشین هستید و ...
این احساس وقتی بین خودت و رفیقت باشد ، خیلی هم خوب است و کاربردی . امّا امان از آن روزی که پسر باشی و چشمت را مواظب نباشی ( کاملاً بر خلاف پسر بودنت ) . آن وقت است که می فهمی این ارتباط قلبی آدم ها عجب چیز عجیبی است .یعنی از اولش هم که گفته اند ، آقا جان شما بیا یک لطفی به خودت بکن و این چشمت را مواظب باش ... گفته اند (( بابا انگار حواست نیست ! چشم سیبل تیراندزی است ها !!)) . حالا البت، فرقی بین پسر و دختر بودن شمای خواننده نیست . اصلاً این طوربخوانید :« امّا امان از آن روزی که دختر باشی و چشمت را مواظب نباشی ( کاملاً برخلاف دختر بودنت ..... الخ .
در کل انسان ها هنگامی که شخص تازه ای را مشاهده می کنند ایجاد محبت اولیه در قلب شان قابل انتظار است . به خصوص اگر در مواردی هم این شخص تازه وارد مطابق معیار های « خوبی » (یعنی معیار های خوب بودن ) در ذهن انسان باشد . فرضا شما در حالت کلی از آدم های پر جنب و جوش و کاری ،خوش تان می آید . خوب این خودش باعث می شود که اگر چنین انسانی را مشاهده کردید ، به او احساس محبت کنید . حالا چه اتفاقی می افتد ؟ اگر این احساس بین پسر و دختر جوانی باشد ، که حالا حسب اتفاق روزگار مثلا هر روز هم دیگر را می بینند ، چه می شود ؟
خوب خیلی اتفاق ها می تواند بیافتد ... همه اش را نه می توانیم بررسی کنیم ، نه فایده ای دارد و نه خواننده خوشش می آید و... . که البت همه چیز رضایت مشتری است (!) .
یکی از این ، این همه اتفاق ها ،ازدواج است . ( الهی آمین )
امّا سوال بنده و اصلاً آنچه که می خواهم راجع به اش بحث کنم این است که آیا این محبت و یا حتی ( عاشقی )می تواند زمینه ازدواج باشد ؟
بیایید اول ببینیم چه مقدماتی می خواهد این ازدواج ؟ آیا اصلاً این محبت فایده ای هم دارد در ازدواج ؟ یا شرایط دیگری هست ؟ یا اصلاً هم این باید باشد و هم آن ؟ یا اینکه پنج تایش باید باشد ؟ شش تایش اگر باشد خوب است نباشد بد نیست و ... (جای گشتش خیلی می شود . محاسبه ی همه حالات به عهده دانشجو )
در ازدواج اولین شرط و مهم ترین شرط از قدیم یک چیز است . عربی اش می شود «کفو » ، فارسی اش می شود « همتا » . یعنی این دختر و پسر خوش بخت باید « همتا » ی یک دیگر باشند .همتایی را هم خیلی ها خیلی جور ها تفسیر و تعبیر و تبیین کرده اند .ما هم به حدّ توان مان خوانده و شنیده و دیده ایم (وصف همتایی را دیدن (!))
آقا جان یک کلام : « همتا » بودن یعنی این که دختر و پسر مال هم باشند . یعنی این که برای هم ساخته شده باشند .
یکی از نشانه هایش ، هم همین « محبت در نگاه اول » است .البته یکی اش . یکی دیگر اش که مهم تر هم هست ، »هم هدف » بودن است . یعنی دختر و پسر در حال حرکت به سوی یک مقصد باشند . البت اخلاف سلایق و مسیر ها اشکالی ندارد ها .
این جاست که مسأله کمی سخت می شود . باید دلت را چند روزی بی خیال شوی و بنشینی به تفکر . که خوب حالا این آقا پسر ( یا دختر خانم ) « همتا » ی ما هست ؟ یا نیست . باید بنشینی ( حالا اگر هم خسته شدی ،بایستی ) وفکر کنی که خوب این بنده خدا ، چه چیزش به من می خورد ؟
من اگر ده تا دین دارم ( واحد جدید شمارش دین داری را حال می کنید ؟ دیجیتال است ! 1010 !) او چقدر به دین داری اش اهمیت می دهد ؟ اگر من آدم پر جنب و جوشی هستم او چقدر جنب و جوش دارد ؟ اصلا من که ( فرضاً ) پر جنب و جوشم (سهل است تلخی می ،در جنب و ذوق مستی (!)) همسرم آدم آرامی باشد بهتر است یا آدمی مثل من فعال ؟من که دوست ندارم هر روز لباس نو بپوشم و اصلاً فرقی نمی کند برایم که لباسم چه جنسی باشد ، او هم همین طور است ؟ یا نه او هر روز باید لباسش با دیروزَش فرق داشته باشد ؟ خانواده اَش و اَت چگونه اند ؟ مثلا خانواده خانم کسر شأنِ شان می شود اگر دختر خانمِ دسته ی گل شان را با تاکسی گذری ( آن هم نه با اتوبوس شرکت واحد ) این ور و آن ور ببری ، باید تاکسی در بستی بگیری برای خانم . از آن طرف خانواده تو از این ( به قول خودشان ) قرتی بازی ها خوش شان نمی آید . ( زیر نویس شود : « فرهنگ و اخلاق هر خانواده برای خودشان و دیگران محترم است ، البت اگر خلاف شرع و عرف نباشد .») این هارا ، همه اش را باید در نظر گرفت . امّا مهم تر از همه ،همان است که گفتم ، « همتا » یی آن هم در هدف (های) زندگی .
خداوند متعال همه عاشقان را به جمع افراد با اهل بیافزاید (!)
آمین
کلمات کلیدی:
بسم الله ...

این روز ها ، نمی دانم چرا ، ولی ، عالم غمگین است .
این روز ها به در و دیوار هم که نگاه کنی ... // و کاش نگاهت به این نگاه نکنی ...
این روز ها همه چیز ، آهِ عجیبی از نهاد آدم بلند می کند ...
این روز ها ...
این روز ها ، مردان ما ، افسوس می خورند که چرا نبودند ؟ ...
این روز ها ، مردان ما ، دل شان می خواهد ، نباشند ... که نشنوند ...
این روز ها ، زنان ما دل شان نمی خواهد ...
این روز ها ، روز های سختی است ...
این روز ها ، عالم سیاه است ...
این روز ها ، حکماً پیراهنِ مهدی هم سیاه است ... // یاد مهدی افتادم ...
این روز ها یادِ دلِ مهدی هم ، آه عجیبی از دلِ آدم بلند می کند ... // آجرک الله ، یا بقیه الله ...
خدا کَُنَد که بیاید ...
کلمات کلیدی:
بسم الله ...
ما ها عادت مان شده ، هی از این و آن انتقاد می کنیم . فکر می کنیم کار عجیبی کرده ایم . تا به حال آن مطالبی که در وبلاگ های بچه مذهبی ها در نقد صدا و سیما و دولت و مسئولین و ... خوانده ام از حق نگذریم ، خوب و به جا بوده است !
امّا جا دارد هنگامی که مسئولی ( هر چند عادت اش نباشد و خلاف برنامه اش عمل کرده باشد و ) حرکت مفید و کار خوبی انجام داد از او تشکر کرد . این تشکر هم بعد تر ها خودش تشویقی می شود برای او . باشد که از این دست امور بیشتر انجام دهد .
این همه نوشتم تا کار خودم را خوب جلوه دهم . (!)
راستش را بخواهید می خواستم از این مسئولین شبکه یک تشکر کنم . ( حداقل ) دو سال است سریال ویژه نوروز شان از بقیه سریال های صدا و سیما خیلی بهتر است .
بنده به خاطر وضعیت ویژه ای در آن هستم ( الحمد لله ) فقط ایام کمی از سال را دست رسی به تلوزیون دارم . یکی اش چند وقت پیش بود . زمان موج بسیار شدید سریال های تلخ . مدتی بود شب که خانه ها را می دیدید ، همه اعصابشان خورد بود . از دست اوضاع اقتصادی که هیچ ، از دست اوضاع فرهنگی خورد تر . خوب نقد هایش را هم خواندیم و دیدیم و ...
امّا این عید یک کار خوبی شد علاوه بر آن سریال های ساخته شده برای عامه مردم ( = تابلو ، زرد ، کم مفهوم و ... ) یک سریال پخش شد با مفهوم .
آقا جان ما مردیم تا این اهالی فرهنگ بفهمند این همه پتانسیل کار فرهنگی دارند . تازه هنوز هم معلوم نیست فهمیده باشند . در کل وقتی شما سخنان امام و آیات قران را روی دیوار ستاد انتخاباتی آقای کاندیدا می بینید را می گویند کار فرهنگی در خلال یک کار فرهنگی !
یا وقتی می فهمند خانم کاندید از آقای کاندید اصلح تر است و می روند پیش او ، پشت بروشور های او شعار « .... حول محور ولایت » به چشم می خورد . این یعنی ...
این خیلی خوب است که ما روی نا خود آگاه و کم خود آگاه (!) بینندگان سیما کار می کنیم .
انشا الله همه مسئولین مان موفق ، پیروز و سربلند ( در مقابل حق ، اسلام ، قران و امام زمان شان ) باشند .
التماس دعا
کلمات کلیدی:
بسم الله الرحمن الرحیم
انتخابات مجلس نهم ، دو روز دیگر است ...
و من این چند روز خیلی چیز ها فهمیدم . چیز هایی که به قول یکی از رفقا « جهان بینی هایم را کامل کرد » . فهمیدم انسان تا چه اندازه می تواند برای قدرت بدود . فهمیدم که سیاست بازی های بچه گانه ، چه قدر میان آدم بزرگ ها طرف دار دارد . فهمیدم که ...
و من این چند روز خیلی چیز ها نفهمیدم ، چیز هایی که به قول یکی از رفقا « جهان بینی هایم را کامل می کرد » . نفهمیدم جای اسلام در سیاست کجاست . نفهمیدم جای اسلام در سیاسیت این تشنگان قدرت کجاست . نفهمیدم کدام اخلاق است که همه داعیه پایبندی به اش را دارند ، ولی اصول آن با هم مخالف است . نفهمیدم که ...
با توجه به تحصیل مان در شهر مقدس قم ، باتوجه به حضور یکی از اهالی جنبش دانشجویی در دانشگاه مان ، با توجه به جلساتمان و صحبت های مان و ... کمی نسبت به برخی چهره های خاص انتخاباتی این شهر شناخت پیدا کردم . شناختی که شاید قبل از این ها نبود .
دو روز قبل ، توسط بچه های ستاد یکی از کاندید ها ، مناظره ای ترتیب داده شد . مناظره ای که طرف دوم هیچ گاه آن را قبول نکرد . حتی بعد تر ها ( یعنی دیروز ) از بی اطلاعی عجیبی سخن راند . چنان که همه رفقا مان انگشت به دهان مانده بودند . مانده بودند که یک انسان تا چه اندازه می تواند نسبت به ارزش های اخلاقی سست باشد که پس از این که مناظره را قبول نکرد و پس از این که رقیبش سخنی بر ضد او نراند و بعد از این که به نامه هایی که ( از قول همراهش یا ریس دفترش یا هرچه که نامش را می گذارد ) به او داده شده بود پاسخی نداد و بعد از ... تمام سایت های خبری را پر کرد .
پر از اخباری مبنی بر انتشار شب نامه ای دیگر علیه وی در شهر قم . و در ( تقریبا ) تمام این خبر ها حتی نامی از تشکل ویژه دانشجویی استان که از وی دعوت کرده بود نیامد .
مناظره ای که وی اظهار بی اطلاعی از آن می کرد و نامه هایش همه به دفترش وصول شده بودند و یکی اش را مطمئنم که دیده بود ، تبدیل شد به ابزاری برای مظلوم نمایی و تخریب طرف مقابل . و این مظلوم نمایی نه فقط از طرف وی که از طرف تمام سایت ها و رزونامه های پشتیبانش ادامه یافت . تا آنجا که به یک اتفاق جالب رسیدیم !
کسی که ادعای اصول گرایی اش ( تقریبا ) گوش فلک را کر کرده است و تازگی ها نامش در لیست اصلاح طلبان قم هم یافت میشود ، مورد حمایت سایت های جریان های مختلف اصلاح طلبی از جمله سایت بالاترین قرار گرفت . بالاترین هم خبر شب نامه علیه گرگ مظلوم را کار کرد تا به لیست حامیان این مرد دو چهره اضافه شده باشد .
البته برای این مرد – همان طور که خودش در سخنرانی هایش گفته است – دیگر جایی در بین جنبش دانشجویی و مردم آگاه شهر نیست . یادم هست که خواندم که گفته بود «جامعه هدف من دانشجو ها نیستند» یا امثال آن ... جنبش دانشجویی که رفیقش آن ها را « اوباش ساندیس خور » خطاب کرد . جنبش دانشجویی که مطالبه اش چیزی نیست جز ، تحقق (فقط ) یکی از شعار های وی . شعار ولایی بودن . شعار پای بندی اش به ولایت فقیه ...
اللهم اجعل خلقنا ، مکارم الاخلاق ...
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
کلمات کلیدی:
قبل نوشت :
یک - از این تاخیر های طولانی عذر می خواهم .
دو - گفتم حالا که دستمان به نوشتن نمی رود به کپی ، پیست (!) که می رود . ( ضمنا رفقا اگر کسی معنی باحالی برای کپی پیست سراغ دارد بگوید .)
سه - التماس دعا ...
مناجات خودمانی رسول ترک ...
کلمات کلیدی:
بسم رب الشهدا ... برای برادر عزیزمان و استاد عزیزمان ... برای مصطفی ...
برای او که رفت ... با منطق رفت ... با علم رفت ... برای او که در راه عشق رفت ... و رفت ... و یا لیتنی کنت معکم و افوز معکم فوزا عظیما ... ما را چه توان است که برای امثال شما بنویسیم ... ما را چه آبرو که برای شما بنویسیم ... توان ما در حسرت مان ، در اشک مان و در آهِ مان خلاصه می شود ، نه در عمل مان ... و امّا برای بیرونیان ... برای آنان که گمان برده اند اسلام بچه بازی است ... آنان که گمان برده اند دین خدا مانند خانه هایشان سُست است ... و غافلند از این که نهضت ما ، نهضت اسلام ، به خون زنده است ... |
کلمات کلیدی:
خیلی وقت پیش بود که داستان کوتاهی را مطالعه کردم . در مورد پدری که می خواست به پسر بازی گوش و بی ادبش تلنگری بزند .
احتمالا شما هم آن داستان را خوانده اید ، ولی یک باز گشت به عقب ، گاهی خیلی چیز ها را عوض می کند . بروید یک بار دیگر آن را بخوانید .
ای کاش در همه لحظات عمرمان حواسمان به این نکته هم بود ، که اگر کسی از دست ما ناراحت شود ، مانند میخی آهنی است که در دیوار چوبی فرو رفته . و ای کاش حواسمان بود که در آوردن این میخ ها بسیار سخت تر است از فرو کردن شان . و در نهایت حتی اگر این میخ ها را هم در بیاوریم ، پر کردن سوراخ های باقی مانده ، کاری است بسیار سخت و گاهی هم غیر ممکن .
و البته بدانیم که وقتی خودمان هم از دیگری ناراحت می شویم ، میخی است که در روح مان فرو رفته است . روح ما ، آیا ارزش این سوراخ ها را دارد ...؟
بعد نوشت : خوانندگان محترم به جنبه های ادبی و هنری نوشته های سطح پایین ما ایراد نگیرند ...
به بزرگی خودشان ببخشند ...
التماس دعا ...
کلمات کلیدی:
در باره نه دی ، سخن بسیار گفته اند و شنیده ایم . امّا آیا تا به حال پیش خودمان و در ذهن خودمان در باره اش اندیشیده ایم؟
که چرا این روز به به روزی تبدیل شد ثبت شده در تاریخ ؟ آن هم تاریخ پر از حادثه ی کشوری چون ایران .
اندیشیده ایم چرا این روز را با روزی مثل نوزدهم دی ، بیست و دوم بهمن و امثال آن مقایسه می کنند ؟ مگر چه دارد این نه دی ؟
می دانیم ، اکثر حوادث عظیم تاریخی را ملت ها ( و بهتر ، امت ها ) می سازند . البته تاثیر رهبری افراد شایسته را هم باید در نظر گرفت ، اما اکثر این حوادث تاریخی با عظم راسخ ملت ها رقم خورده است و اراده آن ها در دفاع از آنچه به آن معتقد اند .
نهم دی ماه از چند جهت قابل بررسی است . دو جهت را این جا ذکر می کنیم ...
- اول از این جهت که حرکتی است خود جوش . حرکت خود جوش مردمی در تایید یک عقیده و یک مساله یا رد یک عقیده و مساله خیلی موثر است . یعنی تقریبا تکلیف مسببین آن مساله و تولید کنندگان آن عقیده را مشخص می کند . مشخص می کند که مردم این عقیده را قبول دارند یا نه ، آن ایده پرداز ( یا ...) باید برود جای دیگری بساطش را پهن کند .
این که در روز نهم دی ماه میلیون ها نفر از عده ی خاصی و طرز تفکرشان و نگاه شان برائت می جویند ، در عین حالی که حمایت جدی خودشان را از نظام حکومتی خاصی و عقیده سیاسی خاصی اعلام می کنند ، معنی دارد . عده ای را نا امید می کند و عده ای دیگر را در راه شان ثابت قدم .
مردم با این حرکت می گویند ما بر عقیده خودمان ایستاده ایم حتی اگر سی ساله باشد . عقیده ای که حق است ، حق است و سن و سال ندارد ...
البته ، برخی می گویند این حرکت ها خود جوش نبود که ! این برخی ها بهتر است کمی فکر کنند ، اگر نظامی و حکومتی میان مردمش این قدر قدرت دارد که ، دو روزه می تواند میلیون ها نفر را جمع کند در دفاع از خودش ، خیلی نظام خاصی است . این عده می خواهند بگویند نظام حکومتی ایران نظام دروغ گویی است . این حرکت مردمی ، خود جوش نبوده است ... اما نمی دانند که با این حرفشان ، عملا در حال تخریب خود و جبهه خود هستند .
- دوم این که پس از این اتفاق ما دو نوع برخورد با آن را شاهد هستیم .
آ. برخوردی از طرف آن هایی که از ایشان اعلام برائت شده است .
ب. برخوردرسانه های خارجی با این حرکت .
پس از آن روز خدا ( یوم الله نه دی ) هیچ خبری از فتنه گران نشد ! فتنه گرانی که تا قبل از نه دی هر روز یک بیانیه می دهند . هر کدام از ایشان ، شب نامه پخش می کند ، از طرف داران شان در خواست تجمع می کنند و... اما نه دی که می گذرد همه دکان های شان تعطیل می شود . البته بیانیه ها یی هم می دهند و سخن هایی هم می رانند . امّا دیگر خریدار ندارند تا این که پس از اندکی ...
خوب این نشانه چیست ؟ نشانه نا امیدی از ملت . البته ما غیر از متوجه نمی شویم . شما را نمی دانم .
برخورد رسانه های خارجی هم که همچون همیشه معجونی است از طنز های مختلف رسانه ای . یکی از ایشان می گوید تصاویر پخش شده آرشیوی است ، یکی می گوید فتوشاپی است ، دیگری می گوید مجسمه (حکیم ) فردوسی کجاست ؟ و ...
این ها را که کنار بگذاریم تحلیل های ناگزیر شبکه های خبری خارجی در جای خودش موید(!) دیگری است بر ادعای مان .
نه دی را که دوباره بررسی می کنید ، شعار ها ، تابلو ها ، دست نوشته ها ، پرچم ها و ... را که می بینید ، متوجه یک پیوند عمیق می شوید . پیوندی که با سیاسی بازی های مسخره سیاست زدگان و قدرت طلبان هرگز گسسته نمی شود . پیوندی عمیق بین دین ، امت و امامت ...
مردم این ملک عزیز آن گاه که توهین های عده ای کج دهان را به دین شان ، نائب امام زمانشان و در نهایت و در روز عاشورا به امام عزیز تر از جانشان می بینند ، همه ی انزجار تاریخ را فریاد می زنند و در این روز فاتحه همه ی فتنه را می خوانند.
و چه خوش گفت ، آن که گفت :
« و لا یحمل هذا العلم ، الّا اهل البصر و الصّبر »
کلمات کلیدی:
بسم الله الرحمن الرحیم .
پیش نوشت 1: آدم که همه اش نباید ننویسد ! گاهی هم باید بنویسد . این از دلیل نوشتن مان !
پیش نوشت 2: خیلی این نگاشته ها مان را جدی نگیرید ، شاید اصلا برای خالی کردن خودمان باشد . ( خالی کردن خودمان نسبت به اوضاع و احوال پیش آمده برایمان ...)
نگاه اول : اول سال ، هنگامی که مقام معظم رهبری ( امام خامنه ای ) گفتند امسال سال جهاد اقتصادی باشد ، همه چیز را می شد تصور کرد ، غیر از دو پدیده شگرف اقتصادی. یکی شدت گرفتن ( و به نوعی به نقطه جوش رسیدن ) تحولات اقتصادی غرب و دیگری اختلاس سه هزار ملیارد تومانی .
نگاه دوم : در باره بحران غرب ، باید کمی در تاریخ ایالات متحده و کلا نظام سرمایه داری به عقب برگشت ، اعتصابات و بحران های مالی را که 5 سال یکبار (!) در نظام اقتصادی سرمایه داری رخ می دهند را بررسی کرد و بعد به تماشای این آشفته بازار نوین اقتصادی پرداخت . تازه آن هم تماشا ، که تحلیل چنین واقعه ای که تقریبا می خواهد با فروپاشی شوروی ( البته از جهاتی ) مقابله کند نگاه دقیق تر و وقت بیشتری میخواهد .
بنده که شخصا بر آن نیستم که به تحلیل یا توصیف نظام سرمایه داری و آنچه در حال وقوع است بپردازم . ( البته حداقل الان ) اما اندکی از مشاهدات خود را در در این سراچه به جا می گذارم ، شاید بعد تر ها به دردم بخورد .بعد تر هایی که خواستم شدت ضعف (فعلی ) خود را در مشاهده و تحلیل سیاسی و اقتصادی و ... به خود متذکر شوم .
تا به امروز مردم جهان غرب بار ها به سیاست های اقتصادی نظام حاکم بر جامعه خود اعتراض کرده و به خیابان هم ریخته بودند . یا آب جوش به شان داده بودند ، یا حقوقشان را زیاد کرده بودند . اما این بار نه آب جوش و اضافه حقوق در کار است و نه بازگشتی به خانه ( ظاهرا ) .این بار باتومِ (!) ساندیس خورانِ (!) نظام سرمایه داری است و فریاد «الشعب یرید اسقاط وال استریت (!) » یعنی اوضاع جدی تر است از قبل تر ها . این بار نه فقط یک طیف جامعه ، که ( به قول خودشان ) نود و نه درصد جامعه غرب در صدد در آمدن جلوی یک درصد است . البته یک درصدی که همه پول در اختیارش است . فعلا که خبری از اظهار نظر های دکتری سران قدرت مند غرب نیست . ( البته قدرت مند را منظورمان قدرت مند در اظهار نظر بود . ) در این آشفته بازار اقتصادی ، چه کار به کار ایران دارند ؟ این خودش یک تحلیل می طلبد ، آن هم از نوع دکتری ! در سطح ما جوجه وارد (!) ها نیست .
نگاه سوم : اما از این چند جانبه وارد شدن امریکا ( و البته متحدان پنهانش ) معلوم است که این هم برگ برنده ایست که مانده بود است تا الان . اهرم های مختلف فشار سیاسی علیه ایران و تهدید نظامی آن هم با اعلام آمادگی اسرائیل و بهانه داشتن عربستان سعودی برای این کار به علاوه ترجیح این حمله برای کشور های عربی حوزه خلیج ( همیشه ) فارس و ... همه و همه دست
به دست هم داده اند تا ایران را در این بازی ساسی زمین بزنند و البته شکست بدهند .
کشور های عربی آن هایی که در گیر انقلاب اند ، که هیچ .( بحرین را نیرو های عربستان اداره می کنند !) اما آن هایی که بیم انقلاب در کشورشان می رود ، شاید به خاطر احساس خطر از اثر گذاری های ایران بر روی مردم شان ، حمله به ایران باب میلشان باشد . در باره عربستان هم ... هیچ! ننویسیم بهتر است از این که بخواهیم دوباره بگوییم این سگ پیر و (بیشتر ) اطرفیانش همه کینه به دل اند از آن ایام غدیر و برای این هم که شده می خواهند تلافی کنند ...اما ...
نگاه سه و نیم اُم : خلاصه این که (ریس جمهور ) امریکا به جای این که بخواهد کمی هم که شده در باره شلم شوربای اقتصادی و احتمال سقوط ساختمان بورس اش نظر بدهد و اعلام موضع بکند نشسته است و دنبال قاتل سفیر عربستان در آمریکا می گردد که از قضا ایرانی از آب در می آید ! آن هم با پشتیبانی و حمایت و برنامه ریزی گروهی کینه توز به نام « سپاه قدس پاسداران انقلاب اسلامی » . حالا برنامه چیست ؟ برای دفاع از حقوق مظلومان جهان و پدید آورندگان مستضعف نظم نوین جهانی (!) باید برنامه ای ریخت برای «ترور» فرمانده بی رحم سپاه قدس ایران ! البته همه جهان مستحضرند که این ترور ، یک ترور مصلحتی است و برای سلامتی و امنیت سران بی پناه صهیونیسم جهانی و منافع انسانی ایالات متحده و رژیم خوش نیت صهیونستی لازم است . از این روست که این دوستان به شدت در صدد اند هر چه سریعتر به این مهم نایل آمده و در همین راستا ، سعی می کنند طرح محکومیت کشور خون خوار جمهوری اسلامی ایران ، به هر نحو که شده به شورای حکام ، شورای امنیت ، شورای حقوق بشر سازمان ملل و ... رسیده و به مهر تصویب این مجامع مزین گردد !
کمی هم از زبان آن طرفی ها باید سخن گفت دیگر ... نمی شود که هی یک طرفه به غازی (!) رفت .
نگاه چهارم : چندی پیش ، به مناسبت حضور یکی از سخنرانان معروف ( در فضا های دانشجویی ) در دانشگاهمان به دنبال کلیپی در باره حوادث اخیر در آمریکا بودیم که برخوردیم به کلیپی در سایت رجا که بعد تر در فارس هم دیدم اش . و بعد تر هم کامل تر اش را در تلویزیون و در میانِ برنامه های دیروز امروز فردا ( در باره وال استریت ). اصلا این که این کلیپ را کجا دیده ام که مهم نیست . مهم محتوایش است که داشت فضای حاکم را در کشوری مدعی ( که کم است حاجی ! پرچم دار و خط نگه دار جبهه مبارزه در راستای نیل به ) حقوق بشر ، بررسی می کرد . صحنه های برخورد های لطیف پلیس ایالات متحده با معترضان به نظام سرمایه داری ! و حتی برخورد هایی هم راستا با اصل حمایت از خبرنگاران ! ( همراه با اهدای کارت طلای پنج ستاره ).
شرح بیشتر : مشروح آنکه ساندیس خوران محترم نظام کاپیتالیستی و مردان اِن وای پی دی ( New York Police Department ) برای این که معترضان محترم را از دزدان قاچاق چی تصفیه کنند ، چند نفری ( به سبک برره ای ها ) می پریدند روی یک بنده خدایی ( احتمالا همان دزدِ قاچاق چیِ مغتششِ .... ) . یک پیر مردی را دیدم که بنده خدا را کشیدند ، روی زمین و بردندش . این یکی را خودم هم دلم لرزید ، دو دختر معترض بودند که داشتند گریه می کردند و دستهاشان را مانند کور ها جلوی صورتشان گرفته بودند تا به دیوار نخوردند . پلیس هم با آن تور های قرمزش دورشان گرفته بود که کسی یک هو نرود کمک این عناصرِ دزد . می گفتند اسپری فلفل اش اگر اصل باشد این طوری میشود ! ما نمی دانیم ...
نمی خواهم سیاه نمایی کنم و بگویم پلیس آمریکا یک سازمان کثیف است و ... نه . اما آماری که دارد از این ( به قول خودشان ) دپارتمان در می آید خودش سیاه نمایی است . کلیپ هایی که درز می کند و ... . خشونت در پلیس آمریکا دارد ( کمی تا قسمتی ) بیداد می کند . نژآد پرستی هم ایضا .
نگاه آخِر : حرف این بود که آقا جان یک خط مشیی را ترسیم می کنند ، اما پایش که می افتد همه جوره خلافش را عمل می کنند ! فکر کرده اید ، این همه که ریس جمهور ( اوباما ) و وزیر امور خارجه ( کلینتون ) درباره نفی خشونت در لیبی گفتند ، در سوریه می گویند ، چرا یک کلمه در باره خشونت وحشیانه ای که دارد در بحرین از سوی رفقا شان اعمال می شود حرف نمی زنند ؟ فکر نمی خواهد که ، اصلا از اولش هم معلوم بود ، این ها با انقلاب علیه منفعشان مخالفند . اصلا اگر عقلشان سالم باشد باید مخالف باشند . ( در سلامت عقلشان که شک داریم از کجا می فهمند این ها را خدا داند...) لیبی را هم وقتی مخالفان خوب پیشوری کردند و در معادلاتِ سرانِ غرب پیروزی شان حتمی بود ، سران با خود گفتند که بیایید یک طرحی تصویب کنیم بزنیم به لیبی ، هم کلی حال می دهد هم این که کلی نفت دارد . بعد از تماشای ترکیدن یک هویی ساختمان ها و زیر بناهای لیبی ، دور هم چند تا چاه نفت می زنیم به بدن ... آی حال می دهد ... ( یک چیزی تو مایه های سه هزار ملیارد تومان خودمان است – با کم و زیادش - )
آی گفتی ... سه هزار ملیارد تومان ...پیامک هایش را که بخوانی تازه عمق فاجعه را می توانی حس کنی که دارد می سوزد ...
کلمات کلیدی:
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت :
ایده ی محتوای نهمین ارسال این سراچه ، بعد از دیدن فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین ، به ذهنم خطور کرد .
هر چند قبل تر ها در باره اش زیاد فکر کرده بودم . اما فرصتی نشده بود تا آن را مکتوب یا مدون کنم .
این جمله آخرم را یک بار دیگر که خواندم ، دیدم شبیه جملات آن نویسندگان قهار و صاحب نظران بی مثال است . که بعد از مدتی نظری از نظرات گهر بارشان را به جامعه بشریت هدیه می دهند .
اما این نگاشته ما از آن دسته نیست ! قبل تر ها بسیاری از فلاسفه و اهالی عقل بر آن حاشیه زده اند یا اصلا در آن صاحب مکتب اند . حال اما ما می خواهیم لختی بر ایده های بزرگان اسکی کنیم . تا شاید از درگاه ما قسمتی از خلق خدا ببینند و بخوانند ....
ارزش ... ارزش مند ... خوب ... عالی ... محبوب و.... این ها کلماتی هستند که روزانه در توصیف پدیده های مختلف می شنویم شان . ما در نظر ابتدایی به هر آنچه راضی مان کند و در دل از وقوع ( یا وجود ) آن خرسند باشیم ، می گوییم «خوب» . همین لفظ «خوب» هنگامی که در علم فلسفه بحث می شود از آن با عنوان « ارزش » یاد می کنند .
کلمه « ارزش » در موارد مختلف و معانی مختلف بکار می رود . اما وجه مشترک همه این معانی عناصر « مقایسه » ، « سنجش » و « مطلوبیت » است . تفاوت این معانی ، صرفا در قیود خاصی است که به آن ها زده می شود . مثلا ارزش هنری ، ارزش معنوی ، ارزش مادی و ...
یکی از مباحث مهم در میدان مباحثات فلسفی ، بحث در باره نسبت ارزش و واقعیت است . لازم است سه اندیشه متفاوت در این باره را متذکر شوم :
1- عینیت ارزش و واقعیت : همه آنچه ما آن را ارزش می خوانیم ، مثال خارجی دارد و به یک امر یا موجود یا ... خارجی مربوط می شود . حتی بر خی معتقد اند که ارزش های اخلاقی مانند «خوبی» ، «بدی» و ... هم ما بازای خارجی دارند .
2- جدایی ارزش ها از واقعیات : ارزش به طور مطلق از واقعیت جداست . ارزش ها به طور کلی بر می گردند به سلایق و احساسات افراد و شاید از دید یک نفر ، امری ، ارزش ، و از دید دیگری ، همان امر ، ضد ارزش باشد . نتیجه آن که همه ارزش ها و ضد ارزش ها بسته به قرار داد های اجتماعی ، یا حتی فردی اند .
3- ارزش ها مفاهیمی فلسفی اند : ارزش ها هرچند ما بازای خارجی ندارند ، دارای منشاء خارجی اند .
ارزش های فلسفی از تلائم و تناسب میان دو امر خارجی و واقعی ، به دست می آیند . مانند عمل اختیاری انسان و کمال حقیقی او . اعمال اختیاری انسان همه در کمال حقیقی او موثر اند . برخی انسان را به کمال حقیقی ، نزدیک و برخی دور می کنند .
این اندیشه به نوعی است ، که حتی عده ای از زیبایی شناسان هم ارزش های زیبایی شناختی را از نوع فلسفی می دانند . یعنی این که زیبا بودن یا زشت بودن یم اثر هنری نه فقط تابع سلیقه افراد ، که متناسب با واقعیت و ماهیت آن اثر هنری است . البته نه عین آن اثر .
امری که پذیرفتن آن در نگاه اول اندکی دشوار است .
البته برخی می گویند ، «خب حالا این همه را گفتید ، چرا یک چیزی این جا ارزش است و در عین حال ، مثلا در آمریکا ضد ارزش ؟ آیا این ناشی از اختلاف سلایق نیست ؟ و آیا با این وجود نظر شما ( همان نگاه سوم به مساله ارزش ) باز هم صحیح است ؟ »
این دسته از افراد باید بدانند که این اختلاف نظرات ممکن است ناشی از تفاوت ( یا کاستی ) در باور های ناظر به واقع یا در تشخیص مصادیق باشد . مثلا همه به بد و ضد ارزش بودن ظلم واقفیم ، اما این که اتفاق مورد بحث ظلم است یا نیست شاید محل اختلاف باشد . وجود اختلاف در ارزش ها را وقتی می توان ناشی از جدایی ارزش از واقعیت دانست ، که اثبات شود ، اگر همه مردم دنیا تعلیم داده شود و یک نوع تفکر کنند ( حالا هر نوعی - که البته تفکر و اندیشه اسلامی بهترین و قوی ترین اندیشه ها است - ) آیا باز هم این اختلاف در ارزش ها وجود دارد ؟
کلمات کلیدی: